. عشق اسمانی ما جرآتی پر از صدا داشت
می زدیم به فال حافظ به امید لطف خواجه
خواجه از لطف و کرامت غزلی پر از دعا داشت.
پا به پای لحظه ها بود لحظه ترنم عشق.
عشق اسمانی ما شاخه ای گل از خدا داشت.
حرف حرف دل غزل بود غزلی برنگ مهتاب
غزل نگاه مستت سبدی گل از وفا داشت.
عطر لبخند تو میشد گل و گلپونه ی احساس.
دل بی تاب و عاشق فرصتی برا رها داشت.
زه بس این پای خسته رفته در کوی خیالت
بگسسته بند از بند چه بگویمت چه ها داشت.
شرح ان رونق بازار دگر از خیال پرسم
خبر از پژمردن گل دل خونین صبا داشت
میشود دل به خدا داد دور از این مردم بی عار
سخن از خامی دل هست دل من هنر کجا داشت.
دگر از عشق نگویم دگر از عشق ندانم
دل بارانیم امشب غزلی رنگ عزا داشت..
شعر، نیما
،،،،،،،،
سال ها از روزی که این غزل را در وبلاگ نشر دادم می گذرد
و امروز دوباره دلم هوای این غزل را کرد
برچسب: غزل,
نویسنده: میلاد مرادی