و ناسازگاری هایت
و بی رحمی هایت
از ان روز
تا اکنون
من زنده ام
هر چند بی رمق
هر چند دل سرد
هر چند نا امید
اما هنوز نفس می کشم
و به روزهای کودکی . که نه کودکی بود
و جوانی . که نه جوانی بود
و امروز . که نه امروز است
و فردا هم که ...
می خندم تلخ.
من به تو اهای دنیا
با این تن رنجور و دل زخمی
هر صبح که چشمان م باز می شود
نیشخند می زنم
از سر ...
برچسب: تولد,
نویسنده: میلاد مرادی