خرید بک لینک
نمیدونم

کجای یک زنده بودن بی معنی ایستاده ام

و یا کجای یک زنده بودن ....

قدم میزنم

نه آسمان دیگر مفهمومی دارد

و نه زمین مهری

گنگ و سردرگم

پر از شک های کال و نارس و نامید

در وارونه هایی که خواستن بود و افسوس نرسیدن غرق شان کرد

کنار همین خاک روبه های کهنه و جوان

من

پر از شک های کال....

غرق در نمیدانم هایم

ایستاده ام

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

اگر دوباره مرا خواندی ،،،،،

خیال ت راحت

حالم به اندازه ی واژه هایم بد نیست

حالم بیرون از مرزهای ،،،خوب و بد،،،، سرگردانی میکند،،

راستی ممنون از انسانیت ی که در واژه هایت موج میزد و برای همدردی مهربانانه

ات . ممنون

دوستان آدرس یادتون نره لطفا

دوستان قدیمی اگه گذران اینجا افتاد لطفا آدرس بگذارید

ممنون

برچسب: نویسنده: میلاد مرادی تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 8:16

صفحه بندی